تبليغاتX
روزنامه نگار
روزنامه نگار
سخن با خود خویشتن
روزنامه نگار

اینجا مخلص گاه به گاه من است که با نگاشته های پراکنده و افکار در به در وا مانده از این روزگاران تهی، با خود خویشتنم در میان میگذارم . اینجا سرای خلوص افکارم است.
روزگارانی دیگر باز هم خواهیم دید یگدگر را در صفحاتی دیگر..شاید از جنس کاغذ..اما با همین نگاشته ها و با همین قلم و با همین افکار..جاری در حقیقت ..تنها حقیقت...
امید اسکندری. روزنامه نگار و مدرس

خانه | آرشيو | ايميل
امکانات و ابزارها

نوشته هاي پيشين
لينکدوني
لينکهاي روزانه
طبقه بندي موضوعي
اخبار
پشتيباني

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالبساز آنلاين طراحي شده است.

Powered by
Blogfa.com
Online Template Builder
 

روزنامه نگار ... عجب واژه مظلومی است...

ندیده ام بدین مظلومی واژه ای در کل هست زمین...

آخر قلم که بازیچه نیست... قلم عظمتی دارد .

آنچنان عظمتی که  خدای عشق ، در والاترین کتب موجود در زمین بدان قسم خورده است.

قسم به قلم یک حقیقت جاودانه است. زیرا منبعی که از آن آمده ،خود جاودانه است. تنها جاودانه .

پس آیا این  گزافه گویی است که مظلوم تر از قلم در این بغوله بیغاره تا کنون ندیده ام..

ببین... ! قلم در دستان چه کسانی می چرخد؟ !!

 وادی روزنامه نگاری، وادی شریف و مقدسی است...

 نه ! نه !  بخدا قسم که این وادی جای هر بیگانه ای با قلم نیست.

افسوس و افسوس... خدایا  میدانم که هرگز نمی بخشی آن کس را که  دست بر این شرافت می برد بی آنکه  قسم تو بر قلم را در پیش چشمان خویش آورد.


[ ]
+
فریاد و سکوت، هر دو ، زاده یک تنند.
 

 

... فریاد و سکوت هر دو زاده یک تنند. فریاد از انتهای نای بیرون می جهد و سکوت از لا به لای هوای فشرده درون نای... اما بی صدا...

و من فریاد میکشم عشقم را   با فریاد از  انتهای نای و  هم با سکوتی که از لابه لای هوای فشرده درون نای من بی صدا  عشقم را فریاد می کند ...  ساکت ، خاموش ... و پر از هیجان

عشق... همان والا  شعفی که در درون  لحظه های وجودم ریشه ای دارد ، ... عمیق ،... عمیق،

به عمق همه هست من و هستی من  ...

در همیشه ی بود  ، تا همیشه ی هست...

 


[ ]
+
بوده ام سالها ... شدنم امروز است !

 

...میدانید یگانه شدن را؟

مبحثی بس جالب ،شگرف و عظیم است ،آن یگانگی که با عشق در هم می آمیزید و جز او دگر هیچ ...

ثانیه های بودن ،و مادام در پی شدن ...

برای شدن  ،هست شدیم و بودن ما مشکوک است مگر  اینکه شدن را تجربه کنیم...

و چه زیباست این شدن و چه بی نظیر است آنهنگامه که با یگانه یکی می شوید و بی هیچ خواهشی به یکباره به تمثیل در می آیید و پس از آن چه عظمتی است بودن با این  شدن..

می دانم می دانم ... موضوعاتی است که به قلم نمی توان نگاشت و این از آنگونه است..زیرا تنها احساسی است عمیق و گسترده در انتهای عشق و من امروز عاشقترم از همیشه و امروز شدن را در پس سالها بودن تجربه می کنم...

نه! ... روز میلاد م نیست.. روز شدنم فرا رسیده است...نه امروز ... روزی همچون امروز

و چه واژه عمیق و بی انتهایی است این احساس...

خدای من! تنها تو میدانی و تو میدانی و من نفس میکشم و من عاشقتر به تو که تو همه منی و من همه از آن تو ...


[ ]
+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!