گونه هایم...اشکهایم
دوشنبه پنجم اسفند 1387
...چقدر زمان سنگین سنگین خمیازه می کشد،..
[ ]
+ نوشته شده در ساعت2:29 توسط امید اسکندری
چشمهای من نیز... خمیازه ی ۳۵ سال خستگی در این بیغوله ها... مژه هایم خسته از پلکها...خسته از اشکها و باز اشک .... و باز خمیازه ها...
گونه هایم تشنه نشده آب می خورند.
تنم مرحوم نشده می میرد ... کوک نشده نواخته می آیم..
شوکی عظیم سراپایم را در می نوردد...
طلوع نشده مغروب می شوم...
خستگی ۳۵ سال را کدام خواب می رباید؟
و باز پلکهایم که سنگینی می کنند
و باز گونه هایم که تشنه نشده دجله می شوند...
مراد گونه هایم چه می شود؟ یا دروغ است این که می گویند :آب نطلبیده مراد است؟
چقدر گونه هایم نطلبیده جاری می شوند و مراد موعود که نامراد میشود...
و من که مرحوم می شوم..با همه مرادهای نامرادم..
خدا ببخشاید و بیامرزد مرا.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت2:29 توسط امید اسکندری




