تبليغاتX
روزنامه نگار
روزنامه نگار
سخن با خود خویشتن
روزنامه نگار

اینجا مخلص گاه به گاه من است که با نگاشته های پراکنده و افکار در به در وا مانده از این روزگاران تهی، با خود خویشتنم در میان میگذارم . اینجا سرای خلوص افکارم است.
روزگارانی دیگر باز هم خواهیم دید یگدگر را در صفحاتی دیگر..شاید از جنس کاغذ..اما با همین نگاشته ها و با همین قلم و با همین افکار..جاری در حقیقت ..تنها حقیقت...
امید اسکندری. روزنامه نگار و مدرس

خانه | آرشيو | ايميل
امکانات و ابزارها

نوشته هاي پيشين
لينکدوني
لينکهاي روزانه
طبقه بندي موضوعي
اخبار
پشتيباني

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالبساز آنلاين طراحي شده است.

Powered by
Blogfa.com
Online Template Builder
خیس خورشید
ببار
این که گفتی باز هم بگو
حسی غریب بر سرانگشتانم نشسته است ،... گویی جانم را به فریاد هرزه ...
خشک،خشک...
آب می دهد..


چه گفتی؟!
بگذار خیس خیس در نمناک این بیابان ...
آب بکارم

گریزی نیست
و گزیری
سرنوشت خورشید،  خورشید
سرنوشت غروب ،   غروب
و سرنوشت عشق...

من تا خیسی خورشید
من تا نمناکی بیابان...


...یافتی اگر مرا ! بگو که در انتظارت مرداب شدم.


[ ]
+
و چه ماند ؟
سروش شرزه آسماني ،
جستكي...
و ديگر هيچ
و چه ماند؟
همچون هميشه بيغوله هايي بيغاره
افسانه هايي افسانه

و من  كه همچنان سوالم در كناره لبانم كه از خشكي تركيده ، ترك برداشته است...
اين سراي بيغوله هاي بيغاره در كدامين وادي رنگ آبادي مي گيرند؟!
[ ]
+
غروب
سیمای شرمگین غروبی تنها

شهامت شهام

شرارت شراب

شفاعت نماز

و غروب همچنان غمگین است

آیا سرنوشتی بجز غروب برای غروب متصور است؟!

آیا غروب در لباس درخشنده طلوع پدیدار خواهد گشت؟!


[ ]
+
باورت نمی شود
 

سلام. حال همگی ما خوب است

و زندگی، آنچنان منطقی جاری است، که باورت نمی شود!

عق می زنم! از این همه منطق جاری، که آسمان زندگی را پوشانده است

یاد روزهایی که احساس، بهانه تمام زندگی بود

 


[ ]
+
نیزارها
نیزارها

غروبها .... و طلوع هرگز نیامد

و نیزارها

همچنان در انتظار سپیدی


[ ]
+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!