من از تکرار خودم نیز خسته ام
در این دنیای سراسر تکرار
مکرر به تکرار می رسم و از هر سو که می شتابم یا گاه می گریزم ......... بیهوده است...
به همان نقطه فرو می افتم که از همان نقطه بیرون جستم.
من از این همه تکرار و از تکرار همه مکررات خسته ام
از تکرار خستگی هایم نیز خسته ام...خسته بودنم نیز تکراریست که جانم را ملول می سازد.
و تکرار می کنم نوشتن را ... نوشته هایی که سراسر تکراریست.
آخر کلماتم نیز تکراریند.. حرفهایم تکراریند.. با حروف تکراری جملاتی تکراری و کتابهایی تکراری
را می نگارم که همگی ، دنیای تکراری را در پیش چشمان تکراری ام ،رقصان می کنند..
از این سرزمین محدود لغات خسته ام... خستگی هایم نیز تکراری است.
تو تکرار نکن!.................... می توانی؟!!
معما را حل کن ! با داشته های تکراری ... بساز چیزی که تکراری نباشد...
هی فلانی ....... در تکرار گیر کرده ایم................ چشم بگشا...
ببین این تکرار مکررات همه چیز را ...
من را... خود را... .............................خدااااااااااا را...
من کیستم؟!!
جز یک تکرار مکرر چیستم؟!!!
چیستم؟!!!
[ ]
+ نوشته شده در ساعت20:9 توسط امید اسکندری




