تبليغاتX
روزنامه نگار
روزنامه نگار
سخن با خود خویشتن
روزنامه نگار

اینجا مخلص گاه به گاه من است که با نگاشته های پراکنده و افکار در به در وا مانده از این روزگاران تهی، با خود خویشتنم در میان میگذارم . اینجا سرای خلوص افکارم است.
روزگارانی دیگر باز هم خواهیم دید یگدگر را در صفحاتی دیگر..شاید از جنس کاغذ..اما با همین نگاشته ها و با همین قلم و با همین افکار..جاری در حقیقت ..تنها حقیقت...
امید اسکندری. روزنامه نگار و مدرس

خانه | آرشيو | ايميل
امکانات و ابزارها

نوشته هاي پيشين
لينکدوني
لينکهاي روزانه
طبقه بندي موضوعي
اخبار
پشتيباني

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالبساز آنلاين طراحي شده است.

Powered by
Blogfa.com
Online Template Builder
راستی... به دنبال چه بودم ؟!
 

واژه بی نظیر وجودم تعریف شد...

چه کس فهمید فهمید مرا؟

این سوالی بود که همیشه با خویش از خویش پرسیدم و هیچ نشنیدم..

بی آنکه حتی ..

جواب همینجا بود..نه!    در پس پرچینها ..  نه!

همینجا..    در نزدیکی رگهایم..

دیروز به دنبال جریان خونم می گشتم..آخر قلبم که به تپش افتاده بود فهمیدم که دلم گرفته ..

در توو تووی دلم به دنبال گرفتگی می گشتم

...

چشمم که خیس شد..گونه هایم را که اشک گرفت! بغض که در گلویم افتاد..

تازه فهمیدم که عجب!

سوالی که مادام با خویش از خویش می پرسیدم...چه کس فهمید مرا؟!

جوابش در نزدیکی رگهایم بود..

اگر قلبم به تپش نمی افتاد که نمی فهمیدم دلم گرفته است..

هزار تووی دلم را اگر نمی جستم..

جواب ..

همیشه ساده است..اما همان سهل ممتنع...

کس نباید بفهمد مرا.. من باید بفهمم کس را...

کس همان من است.. دیگری نیست..

جوابی  ساده .. اما سهل ممتنعی بود...

پس تنهایی نیز همان من است و من همان تنهایی..

پس خدا منم.. و من خدایم...

و دانستم...

من عاشقم و عشق من است .. بی هیچ رنگی بی هیچ خواسته ایی بی هیچ تمنایی..

حتی بی هیچ تصویری..

و قلبم از تپش افتاد ...

راستی... به دنبال چه بودم ؟!!

 


[ ]
+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!