گمان کردی که،... آدمی بودم؟!
سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386
...برای سکوتم نگفتنی بودم..
خیال شرزه ی نهفتنی بودم
گمان کردی که،... آدمی بودم؟!
گر بودم! دگر از اینجا، رفتنی بودم!؟
خموش و لال ،صدای نهفت درون
که ناز غمزده بر پیکرم ... تهمتنی بودم...
[ ]
+ نوشته شده در ساعت17:55 توسط امید اسکندری




