آسمانی از هیچ،تا هیچ
چهارشنبه دهم تیر 1388
برای غروری که نبود ! چه عاشقانه جنگیدیم و چه ناباورانه بر سکوهای خیالی افسردگی ناوچه های بزرگ جنگی را بستیم.بی خیال اینکه این ناوچه ها چه مظالمی را بر پهنه اقیانوسها خواهند ریخت.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت14:5 توسط امید اسکندری
و ما چه به آنها می دهیم؟ و آنها چه به ما خواهند داد؟!
و عقده هاست که پیاپی هم بر پهنه این آسمان می نشیند و ابر که مادام نیامده ،می بارد و افسردگی است که همچنان نتیجه میدهد و به عمق می رود تا کارساز شود برای یک نبودن عریض.
معروض می شود و مقروض این دستان تنهای خسته که بی هیچ در همین هیچستان بر پهنه هیچ ،چه بیهوده می پیچد...
آسمانی از هیچ تا هیچ در لابه لای هیچستان دلم تا هیچ پهنه دارد...
[ ]
+ نوشته شده در ساعت14:5 توسط امید اسکندری



